Mani
فرهنگ ما

منظور من از نوشتن این چند خط اصلا در مورد دولت و حاکمیت نیست بلکه کلا منظور من از نوشتن  فقط ما افراد جامعه است که چند مدتی است پشت سر دیکتاتوری و مشکلات ناشی از آن و همچنین بی سوادی و بی فرهنگی  دولتمردان، خودمان را پنهان کردیم

بی فرهنگ این کلامی است که با آن تمام افرادی که مطابق عرف جامعه ما زندگی نمی کنند را با آن چوب می زنند  نمی خوام فرهنگ را تعریف کنم چون تعریفش به همین سادگی نیست ولی مسلما فرهنگ جامعه  با توجه به تغییرات تکنولوژیک و پیشرفت های جامعه  هر چند ساله قابل تغییر هست

مسلما فرهنگ ما تغییر می کند وگرنه روش زندگی و رفتاری ما  باید از زمان کوروش و داریوش تا به حال نباید تغییر نمی کرد ولی با وجود میزان تغییرات شدید به وجود آمده به نظرمن هنوز نتوانسیم چندین مشکلات اساسی فرهنگمان را  حل کنیم

یکی از این مشکلات فرهنگی ، بی ادبی و جسارت به کسانی که مثل ما فکر و رفتار نمی کنند ما این افراد را باعناوین مختلف تحقیر می کنیم چه زبانی و چه به اشکال دیگر  حالا اصلا مهم نیست که ما در اکثریت باشیم یا اقلیت  هر دوگروه ، گروه دیگر را به راحتی  تحقیر می کنند این مورد یکی از مشکلات اساسی ما است روش زندگی هر کسی باید مطابق سلیقه خودش باشد نه مطابق سلیقه ما روش زندگی ها هر چند متفاوت باشد ولی هیچ فردی نباید روش زندگی خودش رو کاملا درست و روش زندگی دیگری را کاملا غلط تصور کند روش زندگی ما به آن صورتی است که ما در آن احساس آرامش می کنیم و شاید شخص دیگر در صورتی دیگر به آرامش برسد شاید کسی نخواهد به آرامش برسد چرا باید فکر کنیم هر راهی که برای من درست بود برای دیگران هم درست است و از همه بدتر چرا باید دیگران را به زور به راه خودمان بیاوریم

مشکل دیگر در قضاوت کردن بسیار راحت در مورد افکار و حرکات تمام مردمان است  ما به راحتی رفتار دیگران را قضاوت میکنیم و به راحتی حکم صادر می کنیم به راحتی هر چه تمام تر به حرکات غلط و صحیح دیگران را با معیار خودمان می سنجیم هر کسی راهی مخالف راه ما رفت را محکوم می کنیم

باور کنیم ارزش های اخلاقی ما روش زندگی ما هیچکدام تنها روش زندگی نیست هر کس راه خودش را می رود چرا اینقدر فشار برای اینکه همه مثل ما زندگی و رفتار کنند  باید اخلاقیات خشک و غیر قابل انعطاف را بکنار بگذاریم و ساده تر زندگی کنیم بگذاریم مردم بدون ترس از قضاوت های بی رحمانه ما بدون ترس از پشت سر گویی بی شرمانه ما زندگی کنند

زنان در حال ورود  به جامعه مدنی هستند نمی گوییم مشکل زنان حل شده چون نشده ولی تقریبا چون همه در موردشان صحبت می کنند این مشکل در آینده ای نه چندان دور قابل حل خواهد بود ولی مشکل دیگری که هنوز حل نشده مشکل حقوق اقلیت ها است این موضوع  به همراه طرز فکر غلط ما نسبت به یکدیگر از مشکلات اساسی جامعه ما می باشد  

 ساده بگیریم ساده تر زندگی کنیم در یک کلام به قول دوستان تساهل  و تسامح را وارد زندگی خودمان کنیم اجازه بدهیم دیگران هم زندگی کنند بدون ترس از ما و افکار ما خیلی سخت نیست

۱۳٩٠/٩/۱۳ - مانی | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

چند اصلی از قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران

اصل اول قانون اساسی می گوید:

حکومت ایران را جمهوری اسلامی است که بر اساس اعتقاد دیرینه اش به حکومت حق و عدل قرآن ، در پی انقلاب اسلامی پیروزمند خود به رهبری مرجع عالیقدر تقلید آیت الله العظمی امام خمینی ، در همه- پرسی دهم و یازدهم فروردین ماه سال1358 هجری شمسی برابر اول و دوم جمادی الاولی سال 1399 هجری قمری با اکثریت 98.2٪ کلیه کسانی که حق رای داشتند به آن رای مثبت داد.

اصل ششم قانون اساسی می گوید:

در جمهوری اسلامی ایران امور کشور باید به اتکای آرای عمومی اداره شود از راه انتخابات : انتخاب رئیس جمهور ، نمایندگان مجلس شورای اسلامی ، اعضای شوذاها و نظایر اینها ، یا از راه همه پرسی در مواردی که در اصول دیگر این قانون معین می گردد.

اصل یکصد و  هفتاد و هفتم قانون اساسی می گوید:

بازنگری در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ، در مورد ضروری به ترتیب زیر انجام می گیرد:

مقام رهبری پس از مشورت با مجمع تشخیص مصلحت نظام طی حکمی حکمی خطاب به رئیس جمهور موارد اصلاح یا تتمیم قانون اساسی را به شورای بازنگری قانون اساسی با ترکیب زیر پیشنهاد می نماید

1- اعضای شورای نگهبان

2- روسای قوای سه گانه

3- اعضای ثابت مجمع تشخیص مصلحت نظام

4- 5 نفر از اعضای مجلس خبرگان رهبری

5- ده نفر به انتخاب مقام رهبری

6- سه نفر از هیات وزیران

7-سه نفر از قوه قضاییه

8- ده نفر از نمایندگان مجلس شورای اسلامی

9- سه نفر از دانشگاهیان

شیوه کار و کیفیت انتخاب و شرایط آن را قانون معین می کند . مصوبات شورا پس از تایید و امضای مقام رهبری باید از طریق مراجعه به آرای عمومی به تصویب اکثریت مطلق شرکت کنندگان در همه پرسی برسد .

رعایت ذیل اصل 59 در مورد همه پرسی « بازنگری در قانون اساسی» لازم نیست .

محتوای اصل مربوط به اسلامی بودن نظام و ابتنای کلیه قوانین و مقررات بر اساس موازین اسلامی و پایه های ایمانی و اهداف جمهوری اسلامی ایران و جمهوری بودن حکومت و ولایت امر و امانت امت و نیز اداره امور کشور با اتکا به آرای عمومی و دین و مذهب رسمی ایران تغییر ناپذیر است.

 

۱۳٩٠/٧/٢۸ - مانی | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

قانون

بیش از ١٠٠ سال از نوشته شدن اولین قانون اساسی ایران می گذرد  اولین مجلس ملی ایرانیان از حیث انتخاب شوندگان و انتخاب کنندگان و نحوه انتخاب و نهادهای نظارتی و حتی نام با مجلس امروزی به شدت متفاوت است که این موضوع بیان کننده میزان تحولات در ایران است

تاریخ معاصر ما سرشار از اتفاقات عجیب و غریب است ملت ما در این ١٠٠ سال انواع اقسام کودتاها و انقلابات و جنگ ها را شاهد بود و به جرات می شه گفت که هیچ دهه از تاریخ ایران نبوده  که اتفاق ویژه ای در آن نیافتاده باشد و ما هنوز بعد از گذشت١٠٠ سال  سرگردانیم و اصلا نمی دونیم که چه می خوایم

١٠٠ سال پیش بود که قدرت شاهان از حالت مطلقه در آمد و قدرت شاه مشروط شد و قانون اساسی نوشته شد و نحوه فرامانروایی  مشروط به قانون گردید و اصل های  متفاوتی در این رابطه به وجود آمد که همه چیز را مربوط به قانون می کرد در نتیجه آن پارلمان به وجود آمد ایرانیان آزادی نمی خواستند ایرانیان پیشرفت می خواستند می خواستند از عقب ماندگی بزرگی که در ایران بود جدا شده و عظمت و بزرگی سابق را دوباره لمس کنند ولی بحث این بود که این پیشرفت با قانون و مجلس شدنی است با مشروط شدن قدرت سلطان قدر قدرت شدنی است زمانی که انقلاب پیروز شد و و قانون اساسی در حال نوشتن بود کسانی که این قانون را  می نوشتند و نگاهی به قوانین اساسی دول اروپایی می انداختند و سعی می کردند با نگاه به آن قوانین ،  اصول قانون اساسی  ایران را بنویسند فکر نمی کردند که  بعد ها همین اصول به راحتی زیر پا گذاشته می شود و فرمانروایان و حاکمان خود را برتر از قانون ببیند و اهمیتی برای آنچه قانون اساسی نام دارد ندهند

شاید این اشتباه نباشد که بگوییم تنها پادشاه مشروطه ایران احمد شاه قاجار بود که در امور مربوط به حکومت دخالت نمی کرد و همه از او به عنوان یک شاه ضعیف نام می برند چرا چون به قوانین احترام می گذاشت  از آنجایی که باید بی دروغ اذعان کرد تنها  شاهی مشروطه ای بود که در ایران نخست وزیر محبوب نداشت واقعا نخست وزیران را مجلس انتخاب می کرد بجز مورد سید ضیا که با کودتا به حکومت رسید و باز هم احمد شاه دخالتی در انتخاب آن نداشت

در یک کلام باید یگویم ما فرق بین یک فرد قانون گرا و ضعیف را نمی دانیم هر کسی را که از موقعیت خودش سو استفاده نکند ضعیف و دارای نقطه ضعف می دانیم این در حالی است که شاید مهمترین مشکل کشور ما در حال حاظر هم عدم اجرای قانون و خود برتری دیدن از قانون است

به امید روزی که همه مردم به قانون احترام بگذارند و قانون نیز آنها را بایکدیگر برابر بداند نه  عده ای را برابرتر

۱۳٩٠/٦/٢۱ - مانی | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

بهشت زورکی نمی شه

شاید زیباترین شعاری که دیدم همین شعار جبهه مشارکت است ایران برای همه ایرانیان خیلی معنی و مفهوم توش هست

یه کلام ،ایران برای ایرانیانی که بعد از مرگ به بهشت می روند یا بهشتیان و نیز برای ایرانیانی که بعد از مرگ به جهنم می روند یا به عبارت ساده تر  جهنمیان

به عنوان یک ایرانی جهنمی  از بهشتیان عزیز خواهشمندم دست از سر کچل ما بردارید من برعکس شما انسان های میزانی نیستم از تفریحات همین دنیا خوشم می آید از گریه ها حالمان بهم می خورد دوست دارم شاد باشم بی دلیل بخندم هر لباسی که دوست دارم به پوشم لباس هایم هر رنگ که عشقم بکشد باشد از رنگ سیاه متنفرم از آقایان ریش دار و خانم های چادری بدم می آد  دوست دارم آدم باشم با تمام خصوصیات انسانی  دوست دارم نه فرشته باشم نه  معصوم دوست دارم اشتباه کنم ،گناه کنم از موزیک  خوشم می آید از ملودی خوانی شما جیزی نمی فهمم نمی فهمم دارید عزاداری می کنید یا شادی من اصلا از هنر خوشم می آید البته نه هر هنری از هنر متعهد بدم می آید ازفیلم های آمریکایی یا هالیوودی خوشم می آد هر چیزی که از توش بخواد پیغام و نصیحت در بیاد بدم می آد  دوست دارم ظاهری زیبا باشیم اصلا دوست دارم به قول شما ها ظاهر بین باشم  من دلم نمی خواهد به کنه مطالب برسم میخوام ظاهر بین باشم دلم می خواد آب بازی کنم هر چند از کودکیم گذشته دلم می خواد فکر کنید من آدمی هستم که در ظاهر این دنیا باقی مانده  بهشتیان عزیز نمی خوام من رو نصیحت کنید ما را در قبر هم دیگر نمی زارن ولم کنید چرا اینقدر اذیت می کنید من از بهشت بدم می آید  شما به بهشت بروید من تر جیح می دهم با 7 میلیاردی که فعلا در زمین زندگی می کنند به جهنم بروم تا با شما به جهنم از ریش گذاشتن بدم می آد دوست دارم هر جور دلم می خواد زندگی کنم دوست دارم با قلبم زندگی کنم نه باعقلم فکر کنید من ابلهم ولی ولم کنید اینقدر نخواهید مرا با خودتان به زور به بهشت ببرید همین جا اعلام می کنم شما تلاشتان را کردید من نمی خوام ول کنید بزارید من برم جهنم این چند سالی که در این دنیا هستیم من رو ول کنید بذارید خودم باشم چرا کاری می کنید که ظاهر سازی کنم شما برای خودتان من برای خودم شاید خدا ما بخشید شاید هم نبخشید ولی در کار خدا دخالت نکنید بگذارید من زندگیم را بکنم همین زندگی غلطم 

ای کاش می شد ولی می دونم که نمی شه شما ما را رها کنید ول کنید گیر ندید ولی خواهشا بعد از اینکه بعد از 120 سال وارد بهشت شدید از آنجا برای ما جهنمیان تعیین تکلیف نکنید ته رو بخدا حداقل ما را در اون دنیا ول کنید

 

۱۳٩٠/٥/۱٥ - مانی | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

ملی گرایی

ملی گرایی و ملیت خواهی و وطن پرستی همزاد اجتماعات بشری است همیشه در سرزمین های متفاوت اثرات بسیاری از جنگ و صلح و مبارزه و ... به بار آورده است  باید دانست که ملی گرایی در همه جا مفهوم یکسانی ندارد و دلیلش این است که ناسیونالیسم از دو منبع کاملا متفاوت سرچشمه گرفته است  

 یکی از این دو منبع  که به آن صورت آلمانی می گویند که به آن سنت گرا نیز می گویند این ملی گرایی در واقع به قرن 19 و اشغال پرنس نشینی های آلمانی توسط فرانسه بر می گردد که در واقع به نوعی نژاد پرستی منتهی می شود ملی گرایی ملت هایی هست که تحت اشغال نظامی هستند و در آن تاریخ و اسطوره های تاریخی  و همچنین بناهای تاریخی جای عزت نفس از بین رفته ملت ها رو می گیره و زبان از حالت عادی ارتباطی بین مردم خارج می شه و ارزش خیلی بالایی می گیرد  در واقع به نوعی سمبل افتخارات ملی و قومی در می آید  از آواز های محلی و آداب رسوم قومی نیز برای مبارزه با حاکمیت استقاده می شود

منبع دوم که به آن صورت فرانسوی می گویند و منشا آن  انقلاب کبیر فرانسه است که هدف و  منظور آن در واقع اندیشه استقلال و حاکمیت ملی است در واقع حکومت ملی ناشی از اراده مردم و نقش آنها در حاکمیت ملی ، حاکمیت ملی به مفهوم تعیین سرنوِشت ملت توسط خود او و این تنها به امور داخلی مربوط نمی شود بلکه در روابط خارجی نیز اثر می گذارد کلیه این نوشته ها در واقع به معنی اراده مردم می باشد

نگاهی ساده به این دو ناسیونالیسم نشان می دهد که ناسیونالیسم آلمانی رنگ نژاد پرستی به خود گرفته در حالی که ناسیونالیسم فرانسوی دارای بار فلسفی و مبتنی بر احترام به حقوق ملت ها در تعیین سرنوشت خود بوده و نه توجیهی برای توسعه طلبی  در کلام ساده ملی گرایی آلمانی سنت گرا است و توام با نوعی نژاد پرستی است در حالی که ملی گرایی فرانسوی دارای بار مترقی است

نگاهی ساده به واقعیت های ایران امروز و طرز نگاه دولتمردان نگاهشان را به مساله ملی گرایی کاملا مشخص می کند که به دنبال کدام راه ملی گرایی هستند

۱۳٩٠/٤/٥ - مانی | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

جای خالی علوم انسانی

چند مدتی است که مطبوعات و جامعه مجازی علاقه ویژه ای به اختلالات موجود در جامعه پیدا کرده اند به موضوعاتی چون کودک آزاری مثل حوادثی که برای بارید یا هانیه یانیما اتفاق افتاد و یا تجاوز گروهی از قبیل حوادثی که در خمینی شهر و کاشمر و گلستان اتفاق افتاد می پردازند و همه احساس تاسف می کنند و بعد در رابطه با جرم بودن یا نبودن آن موضوع بحث می شود و نهایتا در ارتباط با میزان محکومیت آن بحث می گردد و خیلی جالب است که بیشتر مصاحبه ها هم با حقوقدانان انجام می شود و حقوقدانان مشهور در ارتباط با جرم توضیحاتی می دهند همین دوباره این سیکل تکرار می شود شاید این دفعه به جای این موضوعاتی که اِشاره گردید به اختلالات دیگری که در جامعه است مثل شوهر کشی یا اسید پاشی یا قتل از روی تعصب بپردازیم

مدتی پیش شاهد قتل جوانی به دست شخصی بودیم که در میدان کاج سعادت آباد هم بودیم که این موضوع به دلیل فیلمی که از این حادثه منتشر شده بود و همچنین وجود دو نفر از افراد پلیس بود که می توان گفت در صحنه حادثه حضور داشته ولی کاری انجام ندادند این موضوع شاید خیلی شدیدتر از موضوعات دیگر بهش پرداخته شد و خیلی ها از اقسران ارشد پلیس تا معاون امنیتی وزیر کشور  و کمیته امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس به آن پرداختند 

 تقریبا همه حادثه سعدت آباد را محکوم کرده اند و مثل حادثه  تجاوز گروهی در خمینی شهر  نبوده که عده ای تجاوز شدگان را محکوم کنند ولی با این همه که قاتل حادثه سعادت آباد به سرعت محکوم شد و از اجرای حکم  هم  حدود شش ماه می گذرد باز هم حادثه مشابه در کرج اتفاق افتاد و موضوع عدم دخالت پلیس هم در حد یک بی انضباطی قردی باقی ماند و افکار عمومی به سرعت این موضوع را هم فراموش کرده به طوری که کسی اصلا این موضوع را به یاد هم نمی آورد

در سال1964 در نیویورک آمریکا دختر جوانی  در نیمه شب مورد حمله مردی قرار می گیرد و مدت نیم ساعت با فرد حمله کننده گلاویز می شود تا سر انجام توسط همان مرد کشته می شود و مردم زیادی هم شاهد این جریان و درگیری و متعاقب آن قتل بوده اند من مطمئنم که اگر این جریان در روز نامه های آن موقع ایران بازتابی می داشت همه از زندگی ماشینی  و از بین رفتن عاطفه در غرب این گونه مسائل صحبت می کردن و زندگی در ایران به دلیل آشنایی مردم با هم و احساس امنیت فوق العاده  در محلات این جور مسائل صحبت می شد 

 این دو اتفاق علاوه بر فاصله 6121 مایلی بین تهران و نیویورک در یک فاصله زمانی 46 ساله هم دارد این فاصله تقریبا 50 ساله نتوانست ما را آماده رسیدن به این نقطه بکند که در کلان شهر ها علاوه بر مشکلات شهری ما معضلات دیگری داریم از این قبیل اتفاقات داریم که باید خود را آماده  کنیم نه دلیلی برای آمادگی وجود ندارد چون هیچ وقت چنین اتفاقی نمی افتاد چون مردم مردمی خونگرم و مهماندوست و با تعصب هستند اجازه اینکه خونی بی گناهی به زمین ریخته شود را نمی دهند از همین تحلیل های آبکی سبب می شود ما علاوه بر مشکلات اجتماعی ناشی از کلان شهر ها مشکلات قدیمی خودمان را از قبیل مردسالاری و  بی اعتنایی به حقوق زنان یا کودکان و...را هم که از قبل با آن مشکل داشتیم را به درون کلان شهرها بیاوریم و ملغمه را به وجود بیاوریم که نتوانیم به راحتی از آن خودمان را خلاص کنیم

حال مشکلاتی را که با آن دست به گیریبان هستیم را دوستان در دولت (دولت به معنای واقعی آن نه دولت به معنای قوه مجریه) تلاش دارند که با ضرب اعدام و شلاق و ترساندن مردم از اینها حل کنند دوستان دیگر هم که در قدرت نیستند سعی می کنند تمام ضعف را در  دولت ببیند از قبیل ضعف در  نبود قانون مثل مساله کودک آزاریها یا در ضعف قوای قانونی مثل   پلیس در فاجعه سعادت آباد و تجاوز ها و پلیس هم سعی می کند تا آنجا که می تواند مشکل را از خود دور کند و تقصیرها را به گردن اشخاصی دیگر بیاندازد مثل حادثه خمینی شهر که قربانیان را مقصر می دانست هر چند که این موضوع مسخره است ولی این قانون کار است همه سعی می کنند که خود را در این زمان ها مسئول ندادند

اینها را گفتم که در نهایت چند جمله در مورد علوم انسانی و نبود آن در جامعه بحث کنم آمریکایی ها پس از ماجرای کیتی جنوویس فقط به دنبال حل مشکل که تعقیب قاتل  بود نرفتن به دنبال دلیل عدم توجه مردم به این فاجعه  رفتن و کارشناسان علوم اجتماعی و روان شناسان اجتماعی جامعه شناسان و سایر دست اندرکاران علوم اجتماعی به دنبال حل این مشکل و مشکلات اجتماعی ساکنین کلان شهرها  رفته اند و ما با توجه این نکته که حتی با گذشت نزدیک نیم قرن از این اتفاق هنوز علوم انسانی را به عنوان راه چاره قبول نداریم و می گوییم مسائل باید از طریق سخت گیری های قانونی باید حل شود و اصولا علوم انسانی و اجتماعی رو اصلا علم نمی دانیم که بخواهد راه چاره را پیدا کند چون علم فقط مهندسی و پزشکی  است و بقیه مسائل مربوط به اجتماع را (با عرض پوزش از همگی) خرها هم می توانند حل کنند چه برسید به آقایان که همه مدارک عالیه دارند

علوم انسانی حلقه فراموش شده دانش ماست فراموش کردن آن باعث شده که جامعه ما دچار مشکلات و اختلالات عدیده گردد  و نمونه های از این اختلالات را در چند روز گذشته عمده گردیده و تا چند روز دیگر هم فراموش می گردد وقتی این جنجال مطبوعاتی خوابید متهمان تبدیل به مجرم شدند و مجرمان همه به اعدام و زندان محکوم شدند وجدان جامعه آرام می شود ولی مشکلاتش با این احکام حل نمی شود بلکه تا بروز ماجراهای دیگر مثل آتش زیر خاکستر باقی می ماند که ناگهان گر می گیرد و شاید در ماجراهای بعدی پلیس خوش شناس باشد و ماجرا رسانه ای نگردد و همه چیز آرام حل شود ولی مشکلات اجتماعی ما پابرجا باقی می ماند

در انتها یک جمله من رو به شدت مشغول کرده و آن این است که همش گفته می شه مردم ما مردمی غیر قابل پیشبینی هستند و جوری با افتخار هم گفته می شه که انگار چه تاج افتخاری را دارن به دوش مردم می زارن

دوستان عزیز من هیچ مردم جامعه ای غیر قابل پیشبینی نیستند بلکه این ضعف علوم اجتماعی در آن اجتماع است که سبب می شود نتوانی حرکات مردم را پیشبینی کنی اگر ما جامعه شناسان دقیقی داشته باشیم هیچوقت اینگونه نخواهد بود که نتوانیم حرکات مردم را   پیش بینی کنیم  

۱۳٩٠/۳/۳۱ - مانی | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

روابط خارجی و اتفاقات داخلی

مهمترین اتفاق در چند روز گذشته اتفاق افتاد مسلما کشته شدن اسامه بن لادن در روز یک شنبه گذشته بود این اتفاق به قدری سریع به وقوع پیوست که بلافاصله چشم ها رو از مراسم عروسی سلطنتی در لندن به آمریکا و پاکستان برد و تقریبا مردم جهان بلافاصله پرنس ویلیامز و عروسش و شاید بشه گفت که بزرگترین اتفاقی که در بریتانیا افتاد را فراموش کرده و اطلاعات مربوط به عملیاتی رو که به مرگ معروفترین تروریست فعلی جهان رو  دنبال کردند و شاید بشه گفت که رئیس جمهور آمریکا لطفی هم در حق خانواده سلطتنی  انگلیس کرد که دستور انجام این عملیات را در همون روز عروسی صادر نکرد وگرنه  نحوه پوشش دهی تلویزیونی برگزاری آن بکلی در زیر جنجال های مربوط به نحوه عملیات و مرگ بن لادن اگر نگوییم کلا فراموش می شد می توان گفت که  به کلی آسیب می زد حال آنکه شایداین که نه فقط نحوه پوشش دهی بلکه شاید خود مراسم هم به نوعی تحت تاثیر این اتفاق می بود

به هر حال اگر از این لطف رئیس جمهور آمریکا به خانواده سلطتنی بگذریم چند مساله باقی می ماند که اولین آن این است که این عملیات در خاک پاکستات و بدون اعلام به دولت آن کشور انحام گرفته طبق قوانین حقوق بین الملل و حق حاکمیت ملی مهمترین حق هر دولت در آن سرزمین می باشد و انجام عملیات نظامی در خاک یک کشور بدون اعلان به دولت آن نوعی اگر نگوییم عمل جنگ طلبانه باید بگوییم خصومت آمیز تلقی می شود و با اینکه به نظر می آید و از لحاظ حقوق بین الملل دولت پاکستان می تواند به این عملیات نظامی در خاک خودش اعتراض کند

 از لحاظ تاریخی دولت های ایالت متحده آمریکا و جمهوری اسلامی پاکستان به نوعی دوستی قدیمی  و حتی به نوعی اتحاد استراتژیک با یکدیگر دارند ولی این دوستی و گرمای روابط دو طرفه از زمان به قدرت رسیدن باراک اوباما دچار تغییر شده و حمله هواپیما های بدون سرنشین آمریکایی بر فراز خاک پاکستان و عملیات نظامی در نزدیکی پایتخت آن به نوعی روابط دو کشور را سرد کرده است

با اینکه به نظر می رسید این اختلافات باید از زمان ریاست جمهوری جرج بوش در آمریکا و پرویز مشرف در پاکستان  و  از زمان ماجرای ١١ سپتامبر می بایست شروع می شد ولی  سرگرم شدن بیش از حد آمریکایی ها در عراق وصحبت های مقامات پاکستانی در جنگ با ترور  سبب شده بود که اصلا طرف اصلی جنگ ها فراموش شود  بن لادن و افغانستان جای خودشون را به عراق و مصیب الزرقاوی داده بودند حال با انتخاب اوباما به ریاست جمهوری و خروج دولت ایالات متحده از عراق و برگشت آمریکا به افغانستان بار دیگر نقش بزرگ پاکستان  و سازمان اطلاعات ارتش این کشور در افغانستان و القاعده که در  زیر پوشش خبری مربوط به درگیری ها و کشته ها در عراق کمرنگ و تقریبا گم گشته بود بار دیگر به صدر اخبار بازگشت و حالا تقریبا می توان گفت که بزرگترین کاری که ممکن است بین دو دولت متخاصم ممکن است به وجود بیاید بین این دو دولت به وجود آمده شاید به نظر یک مخاطب عادی این موضوع بی اهمیت باشد ولی باید دانست اولین حق یک دولت حق حاکمیت سرزمینی است که دولت آمریکا و شخص رئیس جمهورش آن را نقض کرده به هر صورت این نشان از تفاوت بسیار زیاد منافع ملی این دو کشور دارد که سعی داشتند آن رو نشان ندهند

به هر صورت این عملیات نظامی که بدون اطلاع و دولت پاکستان بوده به نوعی نشان دهنده عدم اعتماد دولت آمریکا به دولت پاکستان است و اتفاقا مساله ای که به نوعی نشان دهنده عدم صداقت پاکستانیها در جنگ با ترور و دستگیری اسامه بن لادن است قرار داشتن رهبر القاعده در یک کیلومتری بزرگترین دانشکده افسری پاکستان و در یک منطقه نظامی است و جالب اینکه با وجود درگیریهای که منجر به کشتن بن لادن شد باز هم نیرو های پاکستانی با وجود نزدیکی به محل از هیچگونه  دخالتی چه در جریان و  چه بعد از عملیات آمریکایی ها نکردند و حتی جسید بن لادن توسط نیروها ویژه آمریکایی از پاکستان خارج گردید و به دریا سپرده شد

مساله دوم خود مرگ بن لادن است من کاری ندارم به این که مقامات آمریکایی چه می گویند بخ نظر من مرگ بن لادن تنها راه حل اساسی برای آمریکایی ها بود چون جدا از مسائل حقوقی مربوط به نحوه دادگاهی کردن اسامه بن لادن و صلاحیت دادگاهی که باید محاکمه او در آن صورت گیرداین دادگاه باید دادگاه داخلی آمریکا باشد یا دادگاه بین المللی  و جدا از این مساله خود دادگاه به صورت سیرکی در می آمد که وکلای مدافع و خبرنگاران و هزاران مساله ناشناخته پبش می آمد و مهمتر از همه این که این اتفاق می افتاد که القاعده هر چند مدت یک بار یک نفر یا یک زوج یا یک خانواده آمریکایی رو در دور ترین نقطه جهان هستی گروگان می گرفت و درخواست آزادی بن لادن را می کرد و بعد خبرنگاران  با خانواده آمریکایی گروگان گرفته شده مصاحبه می کردندو سیرک دیگری راه می افتاد به طور مثال در خواست آزادی بن لادن مطرح می شد و بعد از مذتی القاعده آنها را می کشت   بی لیاقتی مقامات آمریکایی مطرح می شد 

به نظر ساده ترین راه کشته شدن بن لادن بود که فعلا با افزایش درجه امنیتی مشکل دولت آمریکا حل گشته است

البته اگر از سیاست خارجی به داخل هم سری بزنیم می بینیم که وضعیت در داخل کشور هم بحرانی است اختلافات بین رهبری و رئیس دولت به جاهای باریک رسیده است و اگر خبرهای اخراج دوباره وزیر اطلاعات از جلسه هیات دولت و استفاء رئیس دولت درست  باشد وضعیت کشور هم بحرانی به نظر می رسد به هرحال کشور ما بعد از این هدفمند کردن یارانه ها (سوبسید ها ) و میزان افزایش شدید قیمت های حامل های انرژی به خصوص گاز و بنزین دچار شک شده بود حالا می بایست آماده افزایش قیمت چند صد درصدی قیمت برق باشد ولی با دعوای اخیر رئیس دولت به نظر می رسد که تمام انتقاد ها مربوط به مساله یارانه ها فراموش شده و همه منتظر حرکات بعدی طرفین هستند به نظر می آد که رئیس دولتی که همیشه می خواست رجایی باشد ممکن است به سرنوشت بنی صدر دچار شود همانگونه که هاشمی رفسنجانی پیشبینی کرده بود

البته به نظر من تمام این اتفاقات فقط برای انتخابات بعدی و نیاز به پر شدن صندوق رای ها و  و نیاز صف کشیدن مردم در چلوی صندوق ها و در مقابل دوربین هاست 

۱۳٩٠/٢/۱٧ - مانی | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

فوتبال ،سینما و سیاست

هفته نامه تماشگران که چند سالی است دیگر منتظر نمی شود و فکر می کنم پدر هفته نامه مثل چهلچراغ بود در پرانتز بگم نویسنده ها و مطالبی داشت که هیچ وقت از ذهنم پاک نمی شه مثل برادران رحمانی و برادران راهبر در مورد فوتبال می نوشتند مطالب اجتماعی ش رو سعیده اسلامیه می نوشت و خیلی از اولین ها به نظرم توسط همین هفته نامه انجام شد به هر حال این هفته نامه در مطلبی نوشته بود که ایرانی ها باید در سه مورد همیشه اظهار نظر کنند که اولین سینما دومی فوتبال و سومی سیاست هست و همه خودشان رو در این سه زمینه خودشان را متخصص می دانند

البته با گذشت مدت تقریبا از این نوشته مطمئنم که این نوشته هنوز معتبر است  و به نظر میاد که شدتش خیلی بیشتر شده و متاسفانه در مورد سیاست این موضوع خیلی  خیلی افزایش پیدا کرده همانطور که همه از حضور سیاسیون در فوتبال اظهار ناراحتی می کنن  مثل محمد دادکان که می گفت علی آبادی که حتی تعداد بازیکنان  یک تیم فوتبال را نمی دانست می خواد رئیس فدراسیون فوتبال شود من هم باید از حضور پابرهنه دیگرانی که کوچکترین  اطلاعی از معنی  اطلاحات سیاسی نداشته و ندارن یک مقداری گله کنم

دوستان عزیز اگه شما عمری در سیاست روز مره بوده اید اگر شما اخبار زیاد نگاه می کنید اگر حتی از مدیران کشور بوده اید این هیچ دلیلی نمی شود که شما عالم علوم سیاسی باشید از بین این همه وزراتخانه که این کشور دارد و خیلی هایش تخصصی در رشته خاصی است مثل نفت ، نیرو ،  راه و ترابری ،مسکن شهرسازی،بهداشت درمان آموزش پزشکی و اقتصاد و دارایی و  وزارتخانه های مشابه  حداقل در همین ایران در دو دهه گذشت حداقل ١٠٠ وزیر و سه رئیس  جمهور و  هزاران مشاور  ومعاون کار کردن که هیچ کدام اطلاعات خاصی در مورد علم سیاست ندارن حالا شاید مدیر موفق و خوبی بوده باشن  ولی صد در صد این مسله اونها را عالم علوم سیاسی نمی کنه و این سواله که چرا اینقدر همه کلید کردن به استفاده های عجیب و غریب از اصطلاحات علوم سیاسی اصطلاحاتی مثل کودتا و شورش و انقلاب و جنبش و هزاران کلمه دیگه اینقدر در  جمله های نامربوط استفاده می شه که کاملا به نظر می آد شخص هیچ اطلاعی از معنی آن نداشته و صرفا به این دلیل که این اصطلاع بار از لحاظ لغوی بار مثبت یا منفی داره آن را بکار می برن

 

۱۳٩٠/٢/۱۱ - مانی | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

ملی گرایی

چند مدتی است که توسط دوستان در دولت بحث مکتب ایرانی و جشن ملی نوروز خیلی جدی تلقی شده و به شدت دنبال می شه تحلیل های مختلفی رو هم شنیدیم که در اون می گن که دوستان به دنبال جذب نیروز های پان ایرانیست ها هستند البته شنیدن صحبت از ایران بعد از نزدیک به سی سال از طرف دولت خیلی عجیب به نظر می رسه  این موضوع از اونجایی عجیب به نظر می رسه که همگان  خواستگاه طرفداران رئیس دولت را از طرف  جناح راست افراطی مذهبی  میدانند و این صحبت ها در مورد ایران و ایرانی و نوروز و بحثهای دیگر به برای مردم شاید کمی جذابیت داشته باشه  حال دو احتمال وجود داره که اونها رو بررسی اجمالی می کنم

 اگر حرکات طرفداران رئیس  دولت بخصوص گروه اسفندیار رحیم مشایی رو ببینیم به راحتی می بینیم که این گروه و اصلا شخص آقای مشایی از همون زمان انتخاب به عنوان رئیس سازمان صنایع دستی و گردشگری همیشه مورد انتقاد نه چندان شدید نیرو های مذهبی قرار داشتند و حتی شخص رهبری در نامه ای درخواست لغو حکم معاون اولی رو ایشون کرد و همچنین آقای مشایی هیچ وقت از حمله مرثیه خوانها و حتی وعاظ در امان نبوده البته شخصیت ایشان نیز بگونه ای است که از جنجال استقبال می کنند و از حمله وعاظ  و .. بعدشان نمی آید و حرفهایی می زنند که نه تنها ذر سی سال گذشته بلکه به نظر می آید که هیچ یک از مقامات ایران در طول تاریخ معاصر ایران چنین صحبت های نکرده اند 

در یک نگاه به نظر می آد که که این گروه در حال تغییر جایگاه و خواستگاه هستند ومی خواهد که  جناح راست مذهبی افراطیرا کنار زده  و به سمت جناح راست افراطی ملی گرایی - پان ایرانیستها-  حرکت کنند

در نگاه دوم این دید وجود داره که طرفداران رئیس دولت البته گروه آقای مشایی می خواهند در کنار جذب  نیرو های افراطی راست مذهبی نیرو های  راست افراطی ملی گرا پان ایرانیست هارا جذب کنند  که در واقع بتونن دو گروه از افراطی ترین نفراتی که در ایران امروز وجود دارن رو جذب کنن البته خودتون می  دونین چه نیرو های افراطی در دوطرف این دوگروه افراطی وجود دارن خیلی ساده بگم به نظر نمی آد که گروه آقای مشایی مخترع فحش خوردن از جناح راست افراطی باشن چون قبل از این آقای هاشمی رفسنجانی چنین کاری کرد و می دانست با فحش خوردن از گروه انصار حزب الله در  قبل از سال ٧۶ محبوب می شوند و  این چنین کاری خانم فائزه هاشمی رو به نماینده دوم مردم تهران در مجلس پنجم تبدیل کرد البته در کنار هم قرار دادن این نیرو های افراطی کار راحتی نخواهد بود ولی زمان مشخص خواهد کرد که آیا چنین همزیستی قابل اعتنا خواهد بود یا خیر ولی کلا این داستان و ائتلاف این دوگروه خیلی خطر ناک خواهد بود حداقل برای جنبش سبز و گروهی از مردم که در فکر حقوق بشر و دموکراسی هستند

البته ملی گرایی افراطی در زمان شاه امتحان شد و مردم به آن جواب رد داده اند ولی دوستان در یک کلام بگویم  مشکل ما نه از اسلام است نه از ایران همنطور که مهدی کروبی گفت مشکل ما در این است که ما یکدیگر و تحمل نمی کنیم نمی تونیم حرف های مخالف رو بشنویم  واقعا دوستان باید سعی کنیم این شعار زنده باد مخالف من رو عملا در جامعه اجرا کنیم

سال نوی همگی مبارک

۱۳٩٠/۱/۱ - مانی | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

زنان

آقای دانشجو می گوید  اکثریت ٧٠% دختران در دانشگاه ها افتخار ندارد در واقع ایشان راست می گویند اگر چه زنان ٧٠% میزان دانشگاه ها را به خود اختصاص داده اند ولی طبق آمار کارکنان دولت تعداد مستخدمین زن ٣٣% میزان کل مستخدمین کشوری است و این امر یک فاجعه است اگر به میزان دختران دانشجو و میزان مستخدمین دولت نگاه کنید این امر به راحتی خودش را نشان می دهد

ولی این امر به تنهایی نشان دهنده عمق فاجعه نیست زیرا دو وزارتخانه بهداشت ، درمان و آموزش پزشکی و  آموزش وپرورش که بالاترین میزان کارکنان دولت را برعهده دارند هستند بیشترین مقدار استخدام زنان را برعهده دارند که همانگونه که می دانید زنان مشغول به کار در وزرات بهداشت بیشتر به سمت پرستار و مستخدمین زن در وزارت آموزش و پرورش بیشتر در سمت معلم کار می کنند

 به عنوان مثال  وزارت بهداشت با ٩.٧% تعداد مستخدمین کشوری تعداد  کارکنان زنش در حدود  ۴۶.١٣% تعداد کل میزان کارکنان این وزراتخانه است که بیشتر کارکنان آن هم پرستار هستند

وزارت آمورش و پرورش نیز  که دارای  ۴٨.٣۵% تعداد مستخدمین کشوری است تعداد کارکنان زن آن در حدود۴٨.١۴& تعداد کل کارکنان وزراتخانه است

و این در واقع در باقی بیست و اندی وزارتخانه باقی مانده و بقیه نهاد ها و کمیته ها و بنیادها و  وشوراها و ... تعداد کارکنان زن باید خیلی کمتر از همین ٣٣% باشد

در واقع اگر ما تعداد نفرات  این دو وزارتخانه را از آماز کلی مستخدمین کم کنیم تعداد کل کارکنان زن دولت به مقدار فاجعه آمیز ١۴.٠۶% می رسد من فکر کنم این میزان استخدام رسمی کشور از زنان توسط دولت که نصف میزان جمعیت این جامعه هستند نشان از عملکرد دولت در رفع تبعیض علیه زنان را به طور واضع نشان می دهد 

۱۳۸٩/۱۱/٢ - مانی | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows